ایران در چهارراه جهانی جابه‌جایی قدرت

بررسی فرسایش هژمونی آمریکا، خیزش ائتلاف‌های نو و فرصت تاریخی جمهوری اسلامی 

سخنران: دکتر سید مصطفی خوش‌چشم

تحلیلگر ارشد مسائل بین‌المللی و راهبری
اردوی مثل خمینی (ره)، حوزه علمیه مروی تهران، تابستان 1404

درآمد:

در همان روزهایی که پرتابه‌های رژیم صهیونیستی سالن جلسات شورای عالی امنیت ملی را نشانه گرفت و روشن شد جنگ دوازده‌روزه تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه تلاشی است برای برهم‌زدن توازن قدرت در منطقه و  فرسایش مغز فرماندهی جمهوری اسلامی، پرسشی اساسی پیش روی ما قرار ‌گرفت: پشت صحنۀ این حملات چه می‏گذرد؟ جنگ دوازده‌روزه از کدام جابه‌جایی عمیق در هندسۀ قدرت جهانی پرده برمی‌دارد و حوزه چگونه باید این واقعیت را در تولید فکر، تربیت نیرو و هدایت گفتمان انقلاب بازتاب دهد؟

در تابستان ۱۴۰۴ و در جریان اردوی «مثل خمینی» که به همت «خانۀ طلاب جوان قم» در «مدرسۀ علمیۀ مروی تهران» برگزار شد، دکتر سیدمصطفی خوش‌چشم در نشستی تحلیلی کوشید این پردۀ پنهان را آشکار کند و تصویری روشن از روندهای کلان نظام بین‌الملل ارائه نماید. از جابه‌جایی قدرت در نظم جهانی تا موقعیت ویژۀ ایران در دهۀ2030-2020. آنچه در این سخنرانی می‌خوانید، صرفاً تحلیل سیاسی روز نیست؛ تلاشی است برای فهم «زمانه» و اقتضائات آن؛ دانشی که بدون آن، نه معنای حمله به شورای عالی امنیت ملی به‌درستی فهم می‌شود و نه می‌توان از حوزه انتظار راهبری جامعه و حضور راهبردی در متن تحولات را داشت.

اعتراف مقامات غربی به آغاز جابه‌جایی قدرت

تقریباً بیش از یک دهه است که متفکران غربی می‌گویند جهان در حال جابه‌جایی قدرت و تغییر نظم است. وقتی متفکران چیزی را مطرح می‌کنند، سیاسیون معمولاً آن را پنهان می‌کنند. اما وقتی سیاسیون وارد میدان می‌شوند و آن را بیان می‌کنند، یعنی دیگر کار از کار گذشته و موضوع بسیار عیان شده است.

مقامات ارشد غربی مثل صدراعظم آلمان، مکرون رئیس‌جمهور فرانسه، بایدن و بسیاری دیگر، همگی به این موضوع تأکید کرده‌اند. از جمله دلایلی که بیان می‌شود، سخنان صدراعظم آلمان در آغاز جنگ اوکراین است، زمانی که مردمش در خیابان‌ها اعتراض کردند که چرا از اوکراین حمایت می‌کنیم، گاز گران شده و وضعیت زندگی خراب شده، او به تلویزیون آمد و خطاب به مردم گفت: «حتی اگر همین امروز جنگ تمام شود و گاز روسیه وصل شود، باید به روزهای خوش گذشته بگویید: خداحافظ. تمام شده.» یعنی به آن سروری صنعتی بر دنیا و اقتصاد باید خداحافظ گفت. چرا؟ چون به گفتۀ او، اقتصاد به سمت جنوب شرق آسیا رفته و ما وارد این روند شده‌ایم. اما این جابه‌جایی ساده و بی‏هزینه نخواهد بود. طبیعتاً اگر شما جای آمریکا یا دیگر قدرت‌های غربی باشید، قدرت را به راحتی واگذار نمی‌کنید. به‌طور طبیعی مقاومت خواهید کرد و تلاش می‌کنید تا ارکان تمدن شرقی را دچار اصطکاک و فرسایش نمایید.

تقریباً هشت ماه پیش نیز، رئیس‌جمهور فنلاند به‌عنوان یکی از آخرین نفرات، این موضوع را به‌صراحت بیان کرد و گفت: کشورهای شمال، یعنی کشورهای صنعتی پیشرفته دنیا که کالا و خدمات تولید می‌کنند و مواد خام را از کشورهای جنوب می‌گیرند، باید بخشی از این منافع را به کشورهای جنوب واگذار کنند. چون دارند با سر به زمین می‌خورند، و تنها راه، کنار آمدن با این کشورها و دادن امتیاز است تا روند افولشان کندتر شود. وگرنه با شدت سقوط خواهند کرد.

آقای بایدن نیز در یکی دو سال آخر دولتش گفته بود: «در دنیا، هفت نسل ذیل یک نظم زندگی کرده‌اند و ما آن نسلی هستیم که تا پنج سال دیگر یعنی حوالی ۲۰۲۸ شاهد جابه‌جایی قدرت در جهان خواهیم بود.» یعنی این چیزی است که خودشان هم به آن اعتراف می‌کنند. حالا به بیان آقای بایدن: ۲۰۲۸، و به بیان ما: ۲۰۳۰، مثبت، منفی دو سال.

خب، کاملاً واضح است که هیچ امپراتوری در تاریخ جهان، نه برپا شده و نه فروپاشیده، مگر با جنگ و خون‌ریزی. با اینکه خودشان هم می‌گویند این سرنوشت محتوم دنیاست، اما این به‌معنای تسلیم‌شدن‌شان نیست. قطعاً مقاومت خواهند کرد و همین حالا هم دارند مقاومت می‌کنند. و برای همین، دنیا بین تمدن غربی و شرقی دچار فرسایش می‌شود؛ این فرسایش شکل گرفته و هر روز هم در این دهه ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰، شاهد فرسایش و جنگ بیشتری خواهیم بود. تقریباً همه متفق‌القول‌اند که در دنیای فردا، یعنی از حدود ۲۰۳۰ به بعد (که آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند آن را عقب بیندازند به ۲۰۴۰ یا حتی ۲۰۵۰) دیگر خبری از جهان تک‌قطبی، دوقطبی یا سه‌قطبی نخواهد بود. نه اینکه از اساس از بین برود، بلکه دیگر هیچ قدرتی به‌تنهایی بلامنازع نخواهد ماند، چون همه، یکدیگر را فرسوده خواهند کرد.

چین، هند، روسیه و ایران؛ بازیگران نظم جدید جهانی

در این گروه‌بندی‌های بین‌المللی که ما هم چند سالی است در آن‌ها حضور داریم، مثل شانگهای و بریکس، دیگر هیچ کشوری ابرقدرت نخواهد بود، گرچه اغلب تحلیل‌گران معتقدند که چهار بازیگر اصلی و بزرگ در این نظم جدید وجود خواهند داشت؛ بازیگرانی که بازی‌ساز، جهت‌دهنده‌ و آغازگر تصمیم‌ها و سیاست‌ها هستند، اما به‌هیچ‌وجه نقش انحصاری و مطلق نخواهند داشت. از این چهارتا، یکی‌ چین است، به دلیل قدرت اقتصادی و تکنولوژیکی، و حالا کم‌کم در حوزه نظامی هم دارد بالا می‌آید. مثلاً ارتش آمریکا را در نظر بگیرید که تمام حیات و تحرکش بر پایه دریاست، چون آمریکا از دو طرف محدود به اقیانوس است و به همین دلیل، برای تداوم جنگ و استقرار در نقاط مختلف جهان، همۀ ساختارش را روی آب تنظیم کرده است. نیروی دریایی آمریکا به تنهایی یک ارتش است؛ یعنی نیروی هوایی دارد، ناو هواپیمابر دارد و به‌جای نیروی زمینی نیروی تفنگ‌دار دارد. با اینکه آمریکا خودش نیروی هوایی جداگانه دارد، اما بخش هوایی نیروی دریایی‌اش بسیار پیشرفته‌تر است. بعضی از تجهیزاتش را هم دو برابر قیمت نمونه‌های مشابه در ارتش می‌خرند. با وجود اینکه هم تجارت جهانی و هم فعالیت‌های نظامی عمدتاً دریامحور هستند، تا سال گذشته آمریکا تنها ۲۵۰ شناور اعم از زیرسطحی و روی‌سطحی داشت، که بسیاری از آن‌ها نیز قدیمی‌اند. اما در مقابل، چین ۳۷۰ شناور دارد؛ تازه‌ساز و نوسازی‌شده، و همچنان نیز در حال ساخت شناورهای جدید است. در حوزه هواپیماهای پیشرفته، دنیا به نسل پنجم رسیده. آمریکا اف-۳۵ و اف-۲۲ را ساخته، چین هم نه‌تنها جی-۲۰ را ساخته که هواپیمای نسل پنجم محسوب می‏شود، بلکه اولین کشوری است که می‌خواهد مدل مفهومی نسل ششم را هم ارائه کند. در حوزه علمی هم تنها کشور دارنده اینترنت نسل پنجم و ارائه‌دهندۀ آن به غرب و خود آمریکا، چین است. با وجود کرونا و فشارهای اقتصادی آمریکا، چین هنوز رشد اقتصادی بالای ۴ درصد دارد و قبلاً تا ۸ درصد هم بوده است.

بازیگر دوم هند است، به دلیل اقتصاد و تکنولوژی.

بازیگر سوم روسیه است، به دلیل قدرت نظامی و نفوذش در بخش‌های گسترده‌ای از اروپا.

چهارمی هم ایران است.

اهمیت آبراه‌های استراتژیک؛ کنترل آبراه‌ها تعیین‌کننده نظم آینده

اما این فقط به خشکی محدود نمی‌شود. زمین فقط بخشی از ماجراست؛ اینکه بیایند صاحب منابع انرژی و جاده‌های ترانزیتی بشوند یک بخش است، اما یک بخش مهم‌تر، آب است. چون در دنیا، بیشترین تجارت از طریق دریا انجام می‌شود. ما هفت آبراه فوق‌استراتژیک داریم که نقش کلیدی دارند. کار این آبراه‌ها این است که نگذارند یک کشتی برای رسیدن به مقصد، نیم‌قاره را دور بزند و زمان و هزینه‌اش چند برابر شود. اگر آبراه نباشد، کشتی‏ها سوخت بیشتری مصرف می‌کنند، احتمال غرق شدنشان مخصوصاً وقتی با آب‌های متلاطم سر و کار دارند، بیشتر می‏شود، حق بیمه‌شان بالاتر می‌رود و نهایتاً هم قیمت کالا و هم زمان انتقال آن بالا می‌رود. اما اگر از این آبراه‌ها استفاده کنی، مسیرت بسیار کوتاه می‌شود؛ می‌گویند میان‌بُر است.

یکی از این آبراه‌ها، کانال پاناماست؛ کانالی میان اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس. همین مسیری که ناوگروه ارتش ما تصمیم گرفت دور دنیا را در مدت ۸ ماه طی کند که تقریباً بی‌نظیر است؛ هیچ کشوری جز آمریکا این کار را نکرده بود. آن هم آمریکا با شناورهای صد هزار تُنی به بالا. ما تنها کشوری هستیم که بعد از آمریکا این کار را کردیم، آن هم با شناورهای ۱۸۰۰ تنی تا ۳ هزار تنی؛ نه صد هزار تُن. فرقش اینجاست که آن‌قدر سبک‌اند که در اقیانوس آرام باید مثل پر کاه غرق شوند. اما ما توانستیم. این کار بی حساب و کتاب نبوده؛ پشتش کار علمی و فنی بزرگی بوده. مثلاً سیستم توزیع بار را خودمان طراحی کردیم. وقتی کشتی کج و راست می‌شود بار داخل کشتی جابه‌جا می‌شود تا تلمبه نخورد، پرت نشود، غرق نشود و کسی شهید نشود. فقط یک نمونه‌اش این است که وقتی می‌خواستیم از اقیانوس آرام رد شویم، ۵۰سال گذشته را از نظر آب و هوا و شرایط عرض‌های جغرافیایی مسیر، روز به روز مطالعه کردیم تا بفهمیم در چه زمانی از کدام عرض جغرافیایی عبور کنیم که احتمال غرق شدن کم‌تر باشد.

این کار عظیم را کسی نمی‌فهمد. فیلیپینی‌ها که اقیانوس آرام لب خانه‌شان است، ناوگروه فرستادند، دور دنیا را هم نگشتند؛ فقط گشت دریایی ساده، یک‌دو تا کشتی‌شان غرق شد. ما دور دنیا را زدیم، اتفاقی هم نیفتاد. این افتخار کم نیست. وقتی نزدیک باب‌المندب یا دماغه آفریقا رسیدیم، کشورهای عربی که فهمیدند، گفتند نگویید ناوگروه ایران است، بگویید ناوگروه کشورهای خلیج فارس! بگویید ناوگروه جهان اسلام! این افتخار برای همه است. بی‌خود نیست که شما بزرگ می‌شوید؛ کارهای بزرگ است که باعث دیده شدن شما می‌شود. ممکن است ۵ یا ۱۰ سال دیگر، مثل آمریکا در نقاط مختلف جهان سرفرماندهی داشته باشی، اما همین ناوگروه، برای این‌که تنشی با آمریکا پیش نیاید، از کانال پاناما عبور نکرد. با این‌که آمریکا اصلاً ربطی به این کانال ندارد؛ کانال در خاک پاناما و زیر نظر خود پاناماست، اما چون کشور کوچکی است و قدرت ندارد، آمریکا آن‌جا نفوذ دارد و به پاناما فشار آورد که نگذارید ایران عبور کند. اگر اصرار می‌کردیم می‌شد، ولی عبور از کانال پاناما کلی هماهنگی و مجوز لازم داشت. در نتیجه، ناوگروه ما به جای عبور از کانال پاناما، از زیر آمریکای جنوبی و از اطراف شیلی عبور کرد، از آنجا به سمت بالا رفت و از اقیانوس اطلس برگشت. یعنی از آرام به اطلس، نصف قاره را دور زد. ما یک‌بار رفتیم، و آن هم بی‌سروصدا. روس‌ها هم همین طور. اما کانال پاناما یکی از شاه‌راه‌های اصلی تجارتی‌ چین است. به همین دلیل با پاناما قرارداد بسته بود و کنترل برخی بخش‌ها را هم داشت.

وقتی ترامپ سر کار آمد، اولین کاری که کرد این بود که به پاناما گفت: بی‌جا کردی با چین قرارداد بستی؛ لغوش کن. قانوناً هیچ حقی نداشت، اما با زور فشار آورد. گفت یا خودت می‌دهی، یا با زور می‌گیریم. پاناما را مجبور کرد تا در همان دو سه هفته اول، تمام قراردادهایش با چین را ملغی کند. آمریکایی‌ها نمی‌گذارند کسی غیر از خودشان بر این شاه‌راه‌های حیاتی مسلط باشد.

دو و نیم تنگه استراتژیک در اختیار ایران

یکی دیگرش تنگه هرمز است. یک‌سوم محموله‌های نفت و گاز دنیا از منطقۀ ما عبور می‌کند و از این تنگه رد می‌شود و مسئول امنیتش ما هستیم. تنگه دست ماست، حاکمیتش هم دست ماست. چین روزانه حدود ۶ تا ۶.۵ میلیون بشکه نفت از خلیج فارس می‌برد. نیاز دارد کسی امنیت این مرسوله‌هایش را تضمین کند. فردایی که آمریکا قدرت محسوب نشود هم همین‌طور است، بلکه نیاز بیشتری هم پیدا می‌کند. ممکن است بخواهد ۸ تا ۱۰ میلیون بشکه نفت ببرد.

یکی دیگر، باب‌المندب است. با وجود چین و کشورهای جنوب شرق آسیا که حجم زیادی از کالاهای جهان را تولید می‌کنند، جریان اصلی تجارت از شرق به غرب است. بنابراین مسیر تجارت از اقیانوس هند به سوی آفریقا، خاورمیانه، خاور نزدیک (مانند اسرائیل)، اروپا یا آمریکا خواهد بود؛ که برای این مسیر، دو راه اصلی متصور است:

راه اول عبور از اقیانوس هند و دور زدن دماغه آفریقاست. که چون خطوط کشتیرانی از وسط اقیانوس عبور نمی‌کنند (چون بسیار خطرناک است)، باید مسیر ساحلی را دنبال کرد؛ که این مسیر بسیار طولانی و زمان‌بر است.

راه دوم هم این است که از اقیانوس هند به سمت شمال حرکت می‌کنی، از دریای عرب و سواحل یمن عبور می‏کنی و وارد تنگه باب‌المندب می‏شوی. در این مسیر دیگر نیازی به دور زدن آفریقا نیست. از همین‌جا وارد دریای سرخ می‌شوی؛ دریایی که مثل یک تیوب است و دور تا دور آن خشکی است: یک طرف عربستان و طرف دیگر کشورهای آفریقایی. در انتها هم به مصر می‌رسد و مقداری هم بندر ایلات اسرائیل واقع شده. در داخل مصر، کانالی وجود دارد که ریشۀ تاریخی آن به دورۀ هخامنشیان ما برمی‌گردد همان کانال سوئز که دریای سرخ را به دریای مدیترانه وصل می‌کند.

دریای مدیترانه هم به اقیانوس اطلس متصل می‌شود و از آن‌جا می‌توان به اروپا، آمریکا و هر نقطۀ دیگری رفت. یعنی از این سو باب‌المندب، و از طرف خروجیِ دریای سرخ، به کانال سوئز می‏رسد. هر چیزی که از این طرف وارد شود، از آن طرف خارج می‌شود؛ و بالعکس. این مسیر هم از ابتدای جنگ غزه عملاً در کنترل بچه‌های انصارالله و محور مقاومت قرار گرفته است. طبق آمار رسمی مقامات مصری در یک‌سال‌ونیم یا دو سال اخیر، حدود ۶۰ درصد از تجارت کالا، درآمد و ترافیک دریایی‌شان در کانال سوئز کاهش یافته؛ درست از همان زمانی که انصارالله این اقدام را آغاز کرد. به‌عبارت دیگر، وقتی باب‌المندب را در اختیار داشته باشی، نیمی از کانال سوئز را هم عملاً کنترل می‌کنی. نه از جنبه‌ی حاکمیتی، بلکه از حیث اعمال قدرت، این توسعۀ قدرت است. یعنی تنگه‌ هرمز را به صورت حاکمیتی در اختیار داریم، باب‌المندب و نیمی از سوئز را هم از منظر اعمال قدرت. دو و نیم تنگه از هفت تنگه‌ی راهبردی جهان در اختیار محور مقاومت به رهبری ایران است؛ در حالی که آمریکا در حال جنگیدن است تا شاید بتواند کنترل یک یا دو تای آن‏ها را به دست بیاورد.

دو و نیم تا از آن هفت تنگۀ راهبردی دست توست. اگر فکر می‌کنی به همین سادگی اجازه می‌دهند باقی‌اش را هم در اختیار بگیری، سخت در اشتباهی. دنیا صدها سال تلاش کرده؛ انگلیسی، آمریکایی، تا سلطه پیدا کنند. حالا محور مقاومت، در حساس‌ترین نقطۀ جهان، روی خاک و روی آب، تبدیل به یک بازیگر تأثیرگذار شده، برای همین است که با ما کار دارند؛ می‌گویند یکی از چهار قدرت آینده، شما هستید.

 

شماره دوم (پاییز 1404)

مطالعه کامل این سخنرانی در ویژه‌نامه جریان جنگ

جهت خرید شماره دوم نشریه پیام مروی از طریق لینک بالا اقدام نمایید.