عقلانیت مبارزه؛ مرزبندی با هیجان‌زدگی و خوانش‌های سطحی

واکاوی عنصر عقلانیت درسیره حسینی (علیه‌السلام) و کاربرد آن در تحلیل جنگ دوازده روزه

سخنران: حجت‌السلام و المسلمین حامد کاشانی

استاد تاریخ اسلام و مدرس حوزه علمیه تهران

درآمد:

پس از جنگ تحمیلی اخیر، پرسشی جدّی پیشِ روی جامعۀ مؤمنین قرار گرفت: عقلانیت دینی در تصمیم‌های جنگ و صلح دقیقاً کجا می‌ایستد؟ آتش‌بسی که برای برخی نشانۀ ضعف و عقب‌نشینی تلقی می‏شود، برای برخی دیگر مجالی الهی برای بازنگری، ترمیم خطاها و تقویت نقاط قوّت است. در چنین فضایی، بازخوانیِ عالمانه و دقیقِ سیرۀ اهل‌بیت(علیهم‌السلام) ضرورتی انکارناپذیر است.

نوشتاری که در این فصل از «پیام مروی» پیشِ روی شماست، برآمده از سخنرانی‌های دهۀ محرم امسالِ حجت‌الاسلام‏والمسلمین حامد کاشانی با محوریت «دین و عقلانیت» است و می‌کوشد چند گره اساسی را در نسبت تاریخ اسلام با جنگ‌های امروز بگشاید: چرا امام حسین(علیه‌السلام) در مقاطعی انعطاف نشان می‌دهد و در نقطه‌ای دیگر، از دو راهی «السِّلّه و الذِّلّه» فقط شمشیر را برمی‌گزیند؟ چگونه ممکن است امام حسن(علیه‌السلام) صلح تحمیلی را بپذیرد و امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) حکمیت را، بی‌آن‌که شجاعت آنان خدشه‌دار شود؟ این سخن‏نگاشت، ضمن نقد برداشت‌های شتاب‌زده‏ای که هر نبردی را نبرد نهایی آخرالزمان می‌انگارد، ذهن خواننده را به سمت منظومۀ منسجم رفتار ائمه سوق می‌دهد؛ منظومه‌ای که نشان می‌دهد سیدالشهداء(علیه‌السلام) در اوج شجاعت، «سیدالعقلاء» نیز هست و پیروی او پیش از هر چیز، نیازمند تواضع در برابر حجت شرعی، فهم شرایط و شناخت مقدورات است.

تحلیل‌های متوهمانه و آسیب‌های آن

در همین ایام جنگ عظیم اخیر، شخصی در تلویزیون گفت: «این همان جنگ آخرالزمان قبل از ظهور امام زمان(علیه‏السلام) است و کار تمام است و ما پیروزیم.» او با این سخن، مردم را از توجه عقلانی به سوی تخدیر غیرعقلانی سوق داد. از کجا فهمیدی که این همان جنگ پیش از ظهور است؟ چه کسی به تو خبر داد؟ دو آیه را به هم چسباند و گفت این مصداق همان است. به همین دلیل، وقتی آتش‌بس اعلام شد، در صفحۀ خود مجبور شد ناسزا بگوید و آن را «صلح تحمیلی» بنامد و تمام عظمت نیروهای رزمنده را نادیده بگیرد.

یک کشور با تمام جهان درگیر شده است. اگر شما سر چهارراه با صد نفر درگیر شوید و زنده به خانه بازگردید، همه خوشحال می‌شوند. ایران با تمام جهان جنگیدند! آن شخص اما، با بلاهت خود، چون یک آیه را کج فهمیده، می‌گوید: «این همان است و هر موشکی که بزنیم، حتماً مانند مرغان ابابیل عمل می‌کند!» خدا، خداست و ما بنده. این‌ها نقاط سردرگمی ماست. سپس، وقتی ناگهان خبر آتش‌بس اعلام می‌شود، به جای آنکه از جلوگیری از خونریزی و ضربۀ سختی که دشمن خورده است خوشحال شود، دچار سرخوردگی می‌شود. به جای آنکه از این همه قوت، که ما تا دیروز زعفران و برنج و فرش ایرانی داشتیم و امروز موشک ایرانی داریم، شادمان باشد، شرمنده می‌شود! این موشک، فناوری و مرز دانش است که با وجود تحریم‌ها و ترور دانشمندان به دست آمده است. این شرمندگی، ناشی از بلاهت کسی است که جایگاه خود را نمی‌داند و این برداشت‌های غلط را به دین نسبت می‌دهد. در حالی که دین کجا چنین گفته است؟ سیدالشهداء(علیه‏السلام) وقتی به سپاه حُر رسید، فرمود: «بازمی‌گردم!» همان امامی که فرمود: «هیهات‏منّاالذّله»؛ چرا چنین برداشتی کردی؟ یک آیه را می‌خواند و آن را با تصور و تخیل خود تطبیق می‌دهد و بعد هم ادعا می‌کند که «ما حسینی هستیم».

 غربال الهی در میدان نبرد

گاهی خداوند می‌فرماید: «لِیُمَحِّصَ اللَّهُ»؛ قرار است شما را غربال کند. قرار است با خود بگویی: «نکند در این جنگ پیش رو، من از آنهایی باشم که کم می‌آورم.» تا وقتی پای نماز و زکات و روزه در میان بود، بودم، اما همین که جنگ شد، عقب رفتم. به پیامبرشان گفتند: «فرماندهی تعیین کن تا در راه خدا بجنگیم.» وقتی تعیین کرد، عقب نشستند. چرا مؤمنان عقب‌نشینی می‌کنند؟ به جای تخیل و تقویت دروغین یا تضعیف بی‌دلیل خود، باید واقعیت‌ها و تکلیف قطعی خود را بفهمیم؛ نه تکلیفی که با تاس ریختن و استخاره مشخص شود که آیا اکنون آخرالزمان است یا نه. تکلیف را مجتهد مسلّم می‌فهمد؛ آن هم بر اساس سیرۀ قطعی و منسجم امام معصوم، نه تخیلات ناقص من از یک امام که با سیرۀ دیگر ائمه در تضاد است.

چه کسی گفته ما حتماً باید در میدان پیروز شویم؟ مؤمن حتماً پیروز است، شکی نیست. مثال بارزش این است که اگر روز عاشورا آنجا بودیم، می‌فهمیدیم که شهادت سیدالشهداء، شکست نظامی قطعی ایشان است. امروز هیچ‌کس نمی‌گوید امام حسین(علیه‏السلام) شکست خورد و یزید پیروز شد. اما روز دهم محرم سال ۶۱ هجری، همه می‌گفتند یزید پیروز شد، امام حسین شکست خورد و ناموسش هم به اسارت رفت.

حاجی‌زاده را زدند، با شاگردانش چه می‌خواهند بکنند؟ با مسیری که رفته، با هیمنه‌ای که شکسته و با برکت خونش چه می‌خواهند بکنند؟ با «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی…» چه می‌خواهند بکنند؟ با پسر و دختر این شهید چه می‌خواهند بکنند؟ نباید محدود ببینیم. اگر محدود ببینیم، نعوذبالله باید بگوییم قرآن دروغ می‌گوید که «وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ» آیا امام حسین ناصر خدا نبود؟ پس چرا یاری نشد؟

چه کسی به ما چنین علمی داده که این جنگ، نبرد نهایی پیش از ظهور است؟ من اگر در دستگاه‌های امنیتی بودم، این افراد را به‌عنوان کسانی که گرای غلط امنیتی می‌دهند، برای بازرسی معرفی می‌کردم. این‌ها ذهن سربازان و پشت جبهه‏ها را به هم می‌ریزند. اگر به من بگویند تو تا آخر عمرت کوچک‌ترین آسیبی نمی‌بینی و در ۷۳ سالگی می‌میری، من هم با چشم بسته برایتان رانندگی می‌کنم! حال اگر این خبر، تخیلی باشد، سر همین چهارراه سیروس له می‌شوم، چون سپرم را پایین آورده‌ام و بی‌دقت، بی‌حزم و بدون محاسبه حرکت می‌کنم.

«الْعَبْدُ یُدَبِّرُ وَ اللَّهُ یُقَدِّرُ» بنده باید وظیفه‌اش را انجام دهد، نه اینکه جای خدا تصمیم بگیرد. بنده باید آن‌چنان تدبیر و تلاش کند که گویی همه‌چیز به دست اوست، اما در عین حال ایمان داشته باشد که اگر خدا بخواهد، همۀ تدابیر را به هم می‌زند و آنچه او برای ما رقم می‌زند، از آنچه خودمان برای خود می‌خواهیم، بهتر است. این است بندگی. بندگی به تخیل و چشم بستن بر حقیقت نیست. دین اساساً نیامده تا ما را از دیدن حقیقت کور کند.

 دستاوردهای یک نبرد و انسجام ملی

یکی از برکات این جنگ این بود که همه بر سر اینکه چه کسی دشمن است، اتفاق نظر پیدا کردند. این دستاورد بسیار بزرگی است. فهمیدیم که این دشمن است و فهمیدیم که قرار گرفتن یک مجتهد عادل در رأس امور، چه نعمت بزرگی است. عده‌ای نجیبانه، علی‌رغم آنکه زخم‌خورده بودند، به هم پیوستند و انسجامی شکل گرفت. گرفتاری ما این است که مجریان ما گمان می‏کنند کارشناس‏اند! دبیر شورای عالی امنیت ملی‏اند! از جانب خودشان راهبرد تعیین می‏کنند. در دین هم همین‌طور است. کارشناسِ مجتهد می‌گوید بسیاری از اختلاف‌ها کنار گذاشته شد. الحمدلله بخشی از آن حل شد و خدا کند که به قبل بازنگردیم و خرابکاری نکنیم. خدا دل‌هایمان را به هم نزدیک کند.

این حرفی که انسان بگوید حالا که جامعه منسجم شده است اصلاً هیچ اختلافی نبوده است خیلی اشتباه است. خوب اگر این حرف را جا انداختید و دوباره از هر دو طرف اختلافی رخ داد، اشتباهی سر زد و به عمق اختلافات اضافه شد چه خواهید کرد؟ باید فهمید که اختلاف بود. و باید فهمید که اگر قدرت موشکی نبود، مردم حول چه چیزی وحدت می‌کردند؟ همه مانند پشه فرار می‌کردند. مردم دیدند که از بین همۀ ادعاهایمان، حداقل حرف‌های شهیدحاجی‌زاده درست از آب درآمد و موشک‌هایمان واقعاً به هدف می‌خورد. آنگاه گفتند: «ما وطن داریم.» باید چشمه‌ای از این وطن را می‌دیدند تا دورش جمع شوند. گفتند: «حاجی‌زاده راست می‌گفت؛ ما چیزی داریم که از سپر آن‌ها رد می‌شود، پس چرا من کم بگذارم؟» اختلافات را نادیده گرفتند، کاری هم ندارم مقصر که بود. نفهمیدن این است که بگویی: دیدی اختلاف نبود! زمانی هم باید معلوم شود که چه کسی پایش را روی مین می‌گذارد. «لِیُمَحِّصَ اللَّهُ» تا معلوم شود من حاجی‌زاده هستم یا حاجی‌زاده برای من است؟ من حاج قاسم هستم یا حاج قاسم برای من است؟ عقب‌تر، من مالک اشتر هستم یا مالک اشتر برای من است؟ اگر به ادعا باشد، من همۀ این‌ها و بهتر از آن‌ها هستم! این طور نیست که در میدان همه چیز گل و بلبل باشد. جنگ زد و خورد دارد. امیرالمؤمنین(علیه‏السلام) که تاریخ، رزمنده‌ای مانند او ندیده، بارها مجروح شد. پیامبر خاتم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله) که امیرالمؤمنین با افتخار خود را خاک پای ایشان می‌داند، سنگ به صورت مبارکش اصابت کرد و نمی‌توانست از جا برخیزد. ما دیگر چرا باید تخیل رویین‌تنی کنیم؟ باید به وظیفه‌ای که دین گفته عمل کنیم. ممکن است قرار باشد ما کشته‌های این مسیر باشیم تا دین خدا برافراشته شود.

شماره دوم (پاییز 1404)

مطالعه کامل این سخنرانی در ویژه‌نامه جریان جنگ

جهت خرید شماره دوم نشریه پیام مروی از طریق لینک بالا اقدام نمایید.