رسانه جنگ در جنگ رسانه‌ها

مروری بر راهبردهای روایت‌سازی در مدیریت افکار عمومی هنگام بحران‌ها

                علی اسکندری                
 پژوهشگر حوزه رسانه و فارغ‌التحصیل 
   حوزه علمیه مروی    

مقدمه

در جهان امروز، جنگ‌ها تنها در مرزهای جغرافیایی رخ نمی‌دهند؛ بلکه بخش مهمی از آن‌ها در رسانه‌های رسمی، شبکه‌های اجتماعی، سینما و حتی تلفن‏های همراه که در اختیار عموم مخاطبین است، جریان می‌یابد. رسانه نه فقط گزارشگر جنگ، بلکه خود به یکی از میدان‌های نبرد تبدیل شده است؛ جایی که هر تصویر، تیتر و ویدئو همچون گلوله‌ای ذهن مخاطبان را هدف قرار می‌دهد.

جنگ جهانی دوم و نقش جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات آلمان نازی، نقطه عطفی در تاریخ جنگ رسانه‌ای بود. او با نظریۀ «گلولۀ جادویی» و تولید انبوه آثار سینمایی و خبری، تلاش داشت روایت مطلوب خود را بر ذهن‌ها تحمیل کند. همچنین از نظریۀ «دروغ بزرگ» استفاده می‌کرد تا واقعیت میدان نبرد را وارونه سازد و هر پیام تبلیغاتی را مصداق گلوله‏ای می دانست که در جان مخاطب رسوخ می‏کند.

اما پرسش اساسی این است که در عصر شبکه‌های اجتماعی و تکثر رسانه‌ها؛ جایی که دولت‌ها حتی برای کنترل یک اپلیکیشن یا کانال تلگرامی با چالش روبه‌رو هستند، آیا هنوز روش‌های دهۀ‌ ۱۹۴۰ کارایی دارند؟ هنگامی که نبرد سخت آغاز می‌شود، کدام رویکرد روایی می‌تواند همچنان بر افکار عمومی تأثیرگذار باشد؟

بایدها و نبایدها

با حصر عقلی می توان گفت راویان جنگ، هنگام مواجهه با تلخی‏ها ، معمولاً پنج راهبرد رسانه‌ای پیشِ‏رو دارند:
1- بیان کامل حقیقت، 2-دروغ‌سازی، 3-روایت نیمه‌حقیقت، 4-بازتعریف و توجیه شکست 5- ایجاد ابهام و چندصدایی.

استفاده از هر یک از این روش‌ها در حکم چاقو برای مدیریت افکار عمومی عمل می‌کند که می تواند تیغ جراحی باشد یا انسانی را به قتل برساند. امروزه دانشمندان تحت عنوان علم نوروساینس به بررسی تأثیرات انواع پیام‏ها بر افکار انسان‏ها و شیوۀ تعامل آدمی با آن‏ها می‏پردازند. با درک درست از تحوّلات جهان امروز به خوبی شاهد هستیم که اگر قبلاً تولید پیام، محصور در افراد خاصی بود، امروز همۀ مخاطبان به نوعی تولیدکننده‏اند و طبیعتاً گزینش روش دوم و روایت دروغ از بحران مانند راه رفتن بر لبۀ تیغ است که هر زمان می‏تواند با گزاره‏هایی از جنس حقیقت از جانب میلیون‏ها حقیقت‏طلب مواجه شود.

باید دانست با توسعۀ شبکه‏های ارتباطی تعاملی، مخاطب مانند گذشته منفعل نیست که یک روزنامه را در دست بگیرد، بخواند و بعد از اتمام آن و کسب اطلاعات تازه (اعم از صحیح یا غلط) آن را به وسیله‏ای برای بسته‏بندی یا شستن شیشه تبدیل کند، بلکه در رسانه، مخاطب[1] عنصری در لحظه، فعال و تاثیرگذار است.

روش‏های سوم و چهارم نیز که رگه‏هایی از دروغ به همراه دارند، قطعاً به سرنوشت روش دوم دچار خواهند شد، اگرچه در کوتاه‏مدت حتماً  می‏توانند مؤثر باشند، مثلاً در جایی که جامعه تاب شنیدن حقیقت محض را ندارد و مانند آنجا که مادری را که طفل خود را از دست داده، تا مدتی با روش‏هایی ساکت نگه می‏دارند و به آرامی مصیبت وارده را به اطلاع او می‏رسانند تا توانایی هضم آن را داشته باشد.

اما پیرامون روش پنجم که خود یک نظریه در علوم ارتباطات است، می‏توان به این گزارۀ مجله فکتال در مقالۀ مورخ 19 فوریه 2019 حول نظریه خلاء اطلاعاتی[2] اشاره کرد که می‏گوید: «خلأهای اطلاعاتی نه تنها زمینه‌ساز اطلاعات نادرست هستند، بلکه اطلاعات نادرست را نیز پرورش می‌دهند. در این خلأ، مردم زود نتیجه‌گیری می‌کنند و بازیگران بد، اطلاعات بد را منتشر می‌کنند و تلاش‌ها برای فهمیدن اینکه واقعاً چه اتفاقی می‌افتد را پیچیده می‌کنند.»

جامعۀ ایرانی نتیجۀ بهره‏مندی از روش پنجم را در شیوع کرونا به خوبی تجربه کرده است تا آنجا که حتی انتقال این بیماری را به ورود طلاب چینی در فرودگاه‏های شهر قم نسبت دادند در حالی که قم اصلاً فرودگاه نداشت!

رویارویی با آرماگدون

آرماگدون تعبیری از مصاف آخرالزمانی جبهۀ حق با باطل است که مختص به اسلام نیست، بلکه در بسیاری از آیین‏های دیگر نیز به آن اشاره شده است. در اسلام پیش‏بینی این‏که این نبرد دقیقاً چه زمانی رخ می‏دهد، کاری بس دشوار است و حتی از آن نهی شده است؛ اما در عین حال دائماً سفارش بر آن است که هر لحظه برای آن آماده باشید، بلکه انتظار آن را کشیدن نوعی عبادت پرفضیلت است.

با این حال آن‏چه قطعی است آن است که این نبرد، عرصۀ هولناک‏ترین روایت‏هاست که از زمان خلقت به گوش بشر خواهد رسید و از دیگر مسلّمات ما آن است که انتخاب یکی از روش‏های مذکور در مقابله با رخدادها، به نوع تربیت جامعه کمک می‏کند. طبیعتاً جامعه‏ای که دچار هریک از عادت‏واره‏های مختلف مانند دروغ، شبه حقیقت و… شده باشد و یا مکرراً ابهام را تجربه کرده و با لکنت در بیان حقیقت رشد کرده باشد، نمی‏تواند با حقیقت‏های عصری کنار بیاید که فاصلۀ خبر و تجربۀ واقعیت حوادث می‏تواند به کوتاهی چند ثانیه باشد.

امروزه تحقیقات روانشناسان نشان می‏دهد، دروغ گفتن یک فرایند مقطعی نیست که یکبار انجام شود و به پایان برسد؛ بلکه دروغ‏های کوچک‏تر، دروغ‏های بزرگ‏تر را در مغز به همراه دارند و در نتیجه جامعۀ ناآگاه که اخبار در آن به صورت غیرحقیقی و کنترل‏شده منتشر    می شود، گاهی آن‏قدر تا ورطۀ نابودی پیش می‏رود که نماز جمعه را در روز چهارشنبه ادا می‏کند و کسی از خود نمی پرسد؛ چرا؟

بهره‏مندی صحیح از وسایل ارتباطات جمعی در کنار همه تهدیداتی که می‏تواند داشته باشد، آخرین امید بشر برای تربیت عموم جامعه است. پروفسور حمید مولانا در کتاب ارتباطات بین‏الملل به پدیده‏ای تحت عنوان «پنی پِرس» در جامعۀ آمریکا اشاره می‏کند. این اتفاق در سدۀ نوزدهم قمری موجب شد روزنامه‏ها که وسایل ارتباطات جمعیِ آن زمان بودند، با تیراژ بالاتر به پایین‏ترین قیمت ممکنِ یک کالا یعنی «یک پنی» برسند. در نتیجه یکی از بالاترین ترازهای رشد عمومی سواد و اطلاعات عمومی در جامعۀ آمریکا رقم خورد. بعدها نظریه‏پرداز مشهور علوم ارتباطات و صاحب نظریۀ مشهور دهکدۀ جهانی یعنی همان مارشال مک‏لوهان، از این عصر به عنوان کهکشان گوتنبرگ یاد می کند. اختراع صنعت چاپ -که با اختلاف زمان زیادی وارد سرزمین ما شد- به عنوان تنها وسیلۀ ارتباط جمعی آن زمان توانست کهکشانی از دانایی را در غرب به‏وجود بیاورد.

‏‏امام خمینی(رحمت‏الله‏علیه) در جلد ششم صحیفه/صفحۀ399 می‏فرمایند: «تمام مطبوعات [هم‌] اینطور است، منتها اهمیت تلویزیون بیشتر از همه است، اهمیت رادیو-تلویزیون بیشتر از همه است. این دستگاه‏ها دستگاه‌های تربیتی است؛ باید تمام اقشار ملت با این دستگاه‏ها تربیت بشوند؛ یک دانشگاه عمومی است. دانشگاه‏ها دانشگاه‌های موضعی است، این یک دانشگاه عمومی است یعنی دانشگاهی است که در تمام سطح کشور گسترده است. باید از آن، عملِ دانشگاه را، به آن اندازه‌ای که می‌شود، استفاده کرد.»

[1] Audience

[2] Information Vacuum

شماره دوم (پاییز 1404)

منتشر شده در ویژه‌نامه جریان جنگ

جهت خرید شماره دوم نشریه پیام مروی از طریق لینک بالا اقدام نمایید.