مقدمه
در جهان امروز، جنگها تنها در مرزهای جغرافیایی رخ نمیدهند؛ بلکه بخش مهمی از آنها در رسانههای رسمی، شبکههای اجتماعی، سینما و حتی تلفنهای همراه که در اختیار عموم مخاطبین است، جریان مییابد. رسانه نه فقط گزارشگر جنگ، بلکه خود به یکی از میدانهای نبرد تبدیل شده است؛ جایی که هر تصویر، تیتر و ویدئو همچون گلولهای ذهن مخاطبان را هدف قرار میدهد.
جنگ جهانی دوم و نقش جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات آلمان نازی، نقطه عطفی در تاریخ جنگ رسانهای بود. او با نظریۀ «گلولۀ جادویی» و تولید انبوه آثار سینمایی و خبری، تلاش داشت روایت مطلوب خود را بر ذهنها تحمیل کند. همچنین از نظریۀ «دروغ بزرگ» استفاده میکرد تا واقعیت میدان نبرد را وارونه سازد و هر پیام تبلیغاتی را مصداق گلولهای می دانست که در جان مخاطب رسوخ میکند.
اما پرسش اساسی این است که در عصر شبکههای اجتماعی و تکثر رسانهها؛ جایی که دولتها حتی برای کنترل یک اپلیکیشن یا کانال تلگرامی با چالش روبهرو هستند، آیا هنوز روشهای دهۀ ۱۹۴۰ کارایی دارند؟ هنگامی که نبرد سخت آغاز میشود، کدام رویکرد روایی میتواند همچنان بر افکار عمومی تأثیرگذار باشد؟
بایدها و نبایدها
با حصر عقلی می توان گفت راویان جنگ، هنگام مواجهه با تلخیها ، معمولاً پنج راهبرد رسانهای پیشِرو دارند:
1- بیان کامل حقیقت، 2-دروغسازی، 3-روایت نیمهحقیقت، 4-بازتعریف و توجیه شکست 5- ایجاد ابهام و چندصدایی.
استفاده از هر یک از این روشها در حکم چاقو برای مدیریت افکار عمومی عمل میکند که می تواند تیغ جراحی باشد یا انسانی را به قتل برساند. امروزه دانشمندان تحت عنوان علم نوروساینس به بررسی تأثیرات انواع پیامها بر افکار انسانها و شیوۀ تعامل آدمی با آنها میپردازند. با درک درست از تحوّلات جهان امروز به خوبی شاهد هستیم که اگر قبلاً تولید پیام، محصور در افراد خاصی بود، امروز همۀ مخاطبان به نوعی تولیدکنندهاند و طبیعتاً گزینش روش دوم و روایت دروغ از بحران مانند راه رفتن بر لبۀ تیغ است که هر زمان میتواند با گزارههایی از جنس حقیقت از جانب میلیونها حقیقتطلب مواجه شود.
باید دانست با توسعۀ شبکههای ارتباطی تعاملی، مخاطب مانند گذشته منفعل نیست که یک روزنامه را در دست بگیرد، بخواند و بعد از اتمام آن و کسب اطلاعات تازه (اعم از صحیح یا غلط) آن را به وسیلهای برای بستهبندی یا شستن شیشه تبدیل کند، بلکه در رسانه، مخاطب[1] عنصری در لحظه، فعال و تاثیرگذار است.
روشهای سوم و چهارم نیز که رگههایی از دروغ به همراه دارند، قطعاً به سرنوشت روش دوم دچار خواهند شد، اگرچه در کوتاهمدت حتماً میتوانند مؤثر باشند، مثلاً در جایی که جامعه تاب شنیدن حقیقت محض را ندارد و مانند آنجا که مادری را که طفل خود را از دست داده، تا مدتی با روشهایی ساکت نگه میدارند و به آرامی مصیبت وارده را به اطلاع او میرسانند تا توانایی هضم آن را داشته باشد.
اما پیرامون روش پنجم که خود یک نظریه در علوم ارتباطات است، میتوان به این گزارۀ مجله فکتال در مقالۀ مورخ 19 فوریه 2019 حول نظریه خلاء اطلاعاتی[2] اشاره کرد که میگوید: «خلأهای اطلاعاتی نه تنها زمینهساز اطلاعات نادرست هستند، بلکه اطلاعات نادرست را نیز پرورش میدهند. در این خلأ، مردم زود نتیجهگیری میکنند و بازیگران بد، اطلاعات بد را منتشر میکنند و تلاشها برای فهمیدن اینکه واقعاً چه اتفاقی میافتد را پیچیده میکنند.»
جامعۀ ایرانی نتیجۀ بهرهمندی از روش پنجم را در شیوع کرونا به خوبی تجربه کرده است تا آنجا که حتی انتقال این بیماری را به ورود طلاب چینی در فرودگاههای شهر قم نسبت دادند در حالی که قم اصلاً فرودگاه نداشت!
رویارویی با آرماگدون
آرماگدون تعبیری از مصاف آخرالزمانی جبهۀ حق با باطل است که مختص به اسلام نیست، بلکه در بسیاری از آیینهای دیگر نیز به آن اشاره شده است. در اسلام پیشبینی اینکه این نبرد دقیقاً چه زمانی رخ میدهد، کاری بس دشوار است و حتی از آن نهی شده است؛ اما در عین حال دائماً سفارش بر آن است که هر لحظه برای آن آماده باشید، بلکه انتظار آن را کشیدن نوعی عبادت پرفضیلت است.
با این حال آنچه قطعی است آن است که این نبرد، عرصۀ هولناکترین روایتهاست که از زمان خلقت به گوش بشر خواهد رسید و از دیگر مسلّمات ما آن است که انتخاب یکی از روشهای مذکور در مقابله با رخدادها، به نوع تربیت جامعه کمک میکند. طبیعتاً جامعهای که دچار هریک از عادتوارههای مختلف مانند دروغ، شبه حقیقت و… شده باشد و یا مکرراً ابهام را تجربه کرده و با لکنت در بیان حقیقت رشد کرده باشد، نمیتواند با حقیقتهای عصری کنار بیاید که فاصلۀ خبر و تجربۀ واقعیت حوادث میتواند به کوتاهی چند ثانیه باشد.
امروزه تحقیقات روانشناسان نشان میدهد، دروغ گفتن یک فرایند مقطعی نیست که یکبار انجام شود و به پایان برسد؛ بلکه دروغهای کوچکتر، دروغهای بزرگتر را در مغز به همراه دارند و در نتیجه جامعۀ ناآگاه که اخبار در آن به صورت غیرحقیقی و کنترلشده منتشر می شود، گاهی آنقدر تا ورطۀ نابودی پیش میرود که نماز جمعه را در روز چهارشنبه ادا میکند و کسی از خود نمی پرسد؛ چرا؟
بهرهمندی صحیح از وسایل ارتباطات جمعی در کنار همه تهدیداتی که میتواند داشته باشد، آخرین امید بشر برای تربیت عموم جامعه است. پروفسور حمید مولانا در کتاب ارتباطات بینالملل به پدیدهای تحت عنوان «پنی پِرس» در جامعۀ آمریکا اشاره میکند. این اتفاق در سدۀ نوزدهم قمری موجب شد روزنامهها که وسایل ارتباطات جمعیِ آن زمان بودند، با تیراژ بالاتر به پایینترین قیمت ممکنِ یک کالا یعنی «یک پنی» برسند. در نتیجه یکی از بالاترین ترازهای رشد عمومی سواد و اطلاعات عمومی در جامعۀ آمریکا رقم خورد. بعدها نظریهپرداز مشهور علوم ارتباطات و صاحب نظریۀ مشهور دهکدۀ جهانی یعنی همان مارشال مکلوهان، از این عصر به عنوان کهکشان گوتنبرگ یاد می کند. اختراع صنعت چاپ -که با اختلاف زمان زیادی وارد سرزمین ما شد- به عنوان تنها وسیلۀ ارتباط جمعی آن زمان توانست کهکشانی از دانایی را در غرب بهوجود بیاورد.
امام خمینی(رحمتاللهعلیه) در جلد ششم صحیفه/صفحۀ399 میفرمایند: «تمام مطبوعات [هم] اینطور است، منتها اهمیت تلویزیون بیشتر از همه است، اهمیت رادیو-تلویزیون بیشتر از همه است. این دستگاهها دستگاههای تربیتی است؛ باید تمام اقشار ملت با این دستگاهها تربیت بشوند؛ یک دانشگاه عمومی است. دانشگاهها دانشگاههای موضعی است، این یک دانشگاه عمومی است یعنی دانشگاهی است که در تمام سطح کشور گسترده است. باید از آن، عملِ دانشگاه را، به آن اندازهای که میشود، استفاده کرد.»
[1] Audience
[2] Information Vacuum

منتشر شده در ویژهنامه جریان جنگ
جهت خرید شماره دوم نشریه پیام مروی از طریق لینک بالا اقدام نمایید.

علم و اقتدار…

پیامی که موشک شد و به هدف خورد؛

رسانه جنگ در جنگ رسانهها

صلح پایدار با مقاومت در برابر مستکبران

محارب یا کافر حربی؟

نعمت جنگ


