العِلمُ سُلطانٌ
بررسی اتکای حکمرانی به دانش و برآمدن قدرت بازدارنده در جنگ دوازده روزه و نبردهای آینده
دکتر علیمحمد سلطانی

درآمد:
ترور دانشمندان هستهای و حمله به مراکز علمی اعلام عمومی این حقیقت است که دشمن بهخوبی فهمیده «نقطۀ اصلیِ قدرت ایران» در ذهنها، آزمایشگاهها و اتاقهای فکر شکل میگیرد. جنگ دوازدهروزه نشان داد که در نبردهای آینده، ملتی دست برتر را خواهد داشت که بتواند از دل پژوهش و شبکهای از سیاستگذاریهای علمی، برای خود سپر بازدارندگی، ابتکار عمل میدانی و اعتمادبهنفس ملی بسازد. اگر چنین است، باید پرسید که «علم» چگونه از میان مقالات و آزمایشگاهها به سه عرصۀ اجتماع، اقتصاد و حکمرانی راه پیدا میکند و «سلطنت علمی» را تحقق میبخشد؟ چگونه همین فرایند در نهایت به قدرت بازدارنده و دستِ برتر در میدان نبرد تبدیل میشود؟ این پرسشها، محور گفتوگوی پیشِرو با دکتر سلطانی، رئیس بنیاد علم ایران است.
پیام مروی: یکی از موضوعاتی که باید برای مردم روشن و تبیین شود و میتواند به تقویت خودباوری ملی نیز کمک کند، تشریح روند تحولات علمی کشور در کنار آثار عینی و ملموس آن در زندگی روزمره است. امروز اگر گفته شود که ما در فلان عرصۀ علمی پیشرفت قابلتوجهی داشتهایم، بسیاری از مردم خواهند پرسید: «اثر آن در زندگی من چیست؟»
بله. من چند مطلب را از هم تفکیک میکنم: یکی اعتماد مردم به حاکمیت است؛ دیگری اعتماد مردم به علم؛ و سومی اعتماد مردم به دانشمندان ایرانی. این سه، مقولههایی متفاوت هستند. اگر بخواهم ساده صحبت کنم، میگویم «اعتماد به علم» یعنی مردم ما بدانند که علم میتواند مسائل را حل کند، زندگی آنها را بهبود بخشد و برایشان رفاه فراهم آورد. فکر نمیکنم امروز در هیچ کجای دنیا در این مورد تردیدی وجود داشته باشد. عموم مردم جهان پذیرفتهاند که علم موجب پیشرفت است، مگر افراد معدودی که با دیدن آثار زیانبار اینترنت، کل آن را نفی میکنند.
اما اینکه علم بتواند قدرتساز باشد، زمانی محقق میشود که مردم بدانند دانشمندان ما نیز به علم مجهزند و میتوانند به آنها اعتماد کنند. برای نمونه، در بیست سال اخیر، اغلب مردم در هنگام بیماری به نظام پزشکی کشور اعتماد دارند. نمیگویم صددرصد، اما اکثریت چنین هستند. وقتی کرونا شیوع یافت، مردم به توصیههای پزشکی که از تلویزیون پخش میشد، عمل میکردند. در حوزۀ سلامت این اعتماد وجود دارد. این اعتماد باید میان مردم و همۀ دانشمندان در رشتههای دیگر نیز وجود داشته باشد.
برای مثال، در حوزۀ نظامی، دانشمندانی در وزارت دفاع و نیروهای مسلح فعالیت میکنند. اگر مردم ببینند که ما موشک نقطهزن فراصوت داریم که میتواند از اینجا شلیک شود و به هدفش در اسرائیل اصابت کند، آن شهروند احساس قدرت میکند. میبیند که دانشمندان ما توانستهاند با تکیه بر علم، چنین محصولی تولید کنند. این اعتماد میآفریند. یا اگر بتوانیم تولید گندم در هر هکتار را از سه تُن به هفت یا ده تُن برسانیم و کشاورز این را به چشم ببیند، با خود میگوید این دانشمند ما بود که چنین دستاوردی را ممکن ساخت. این اعتماد به دانشمندان، زمانی اتفاق میافتد که مردم آثار آن را بهطور ملموس مشاهده کنند. تا وقتی ندیدهاند، اعتماد نخواهند کرد.
زمانی که کشور تحریم شد و در تولید پوشک بچه با مشکل مواجه شدیم، برخی با تمسخر میگفتند کشوری که نمیتواند پوشک بسازد، چگونه موشک میسازد و کل دستاوردها را زیر سؤال میبردند. عدهای نیز عامدانه برای ناامید کردن مردم چنین مسائلی را میسازند. اما واقعیت این است که وقتی چنین وابستگیهایی وجود دارد، مردم اعتماد خود را به صنعت و علم کشور از دست میدهند.
و در نهایت هرگاه آثار علم در یکی از آن سه عرصه –صنعت و اقتصاد، جامعه، و حکمرانی– آشکار شود، اعتماد مردم به حاکمیت نیز افزایش مییابد. مثلاً در حوزۀ حکمرانی، ما با پدیدهای به نام «بانک آینده» مواجهیم. من متخصص این حوزه نیستم، اما آنقدر اطلاعات در این باره در کشور منتشر شده که برای بسیاری بدیهی است که این بانک باید مدتها پیش منحل یا اصلاح میشد، اما نشده است. میگویند بخش بزرگی از نقدینگی کشور به دلیل عملکرد این بانک است، اما تصمیم لازم گرفته نمیشود. اگر چند مورد از این تصمیمات کلیدی، بهموقع و بر اساس منطق علمی گرفته شود، اعتماد مردم به حاکمیت افزایش مییابد. این تصمیم باید مبتنی بر علم (Science-based) باشد؛ تصمیمی که وقتی در رسانه اعلام میشود، مردم نیز منطق آن را بپذیرند.
پس اگر حاکمیت تصمیمات خود را بر پایۀ علم اتخاذ کند، اعتماد مردم به آن بیشتر میشود. اما اگر برای حل مشکل، جلسهای برگزار شود و تصمیمی گرفته شود که نهتنها مسئله را حل نمیکند بلکه آن را بدتر میکند، مردم میفهمند که به دانش و متخصصان مراجعه نشده و میبینند که مسئولان مدام آن را به تعویق میاندازند. در صنعت هم همینطور است. اگر آن تولیدکنندۀ پوشک به بخش دانشگاهی مراجعه میکرد و نیازش را رفع میکرد، تحریم نمیتوانست تولید را مختل کند. قیاس «پوشک و موشک» در واقع تخریب صنعت داخلی است. اشارۀ رهبری به صنعتی که نمیتواند «لولهنگ» بسازد نیز ناظر بر همین تحقیر صنعت داخلی است. حرف من این است که اگر این سه پایه (اقتصاد، جامعه و حاکمیت) به علم مراجعه کنند و از آن در امور خود بهره ببرند، اعتماد عمومی را به خودشان افزایش دادهاند.
پیام مروی: سؤال بعدی دربارۀ چشمانداز فضای علمی کشور است. ارزیابی شما از افق ترسیمشده چیست؟ و برای شتابدهی، تعمیق، توسعه و ساختارمند کردن این روند علمی، چه لوازمی باید فراهم شود؟
ما در چهل سال گذشته عموماً رشد علمی داشتهایم؛ هرچند با افتوخیز همراه بوده است. به نظر میرسد در آینده نیز این رشد ادامه خواهد داشت، اما شتاب آن کم و زیاد میشود. بخشی از این ارزیابی، در مقایسه با رقبا معنا مییابد. رقبای ما بودجههای کلانتری دارند و سرمایهگذاری بیشتری میکنند. هیچیک از رقبای منطقهای ما، عقبۀ علمی قویتری نسبت به ایران ندارند. منظورم کشورهایی مانند کرۀ جنوبی، عربستان و ترکیه است. گذشتۀ آنها از ما بهتر نبوده است. اما در دهههای اخیر، بهتر و بیشتر از ما سرمایهگذاری کردهاند. در این زمینه، شاخصی با عنوان «سهم تحقیق و توسعه از تولید ناخالص داخلی (GDP)» وجود دارد. در سیاستهای کلی کشور، این سهم باید به ۴درصد میرسید، اما در این سالها در عمل حدود نیم درصد هزینه کردهایم؛ در حالی که رژیم صهیونیستی یا کشورهای همسایه ما، چندین برابر ما در این زمینه سرمایهگذاری کردهاند.
من قبلاً فکر میکردم این شاخص چندان مهم نیست، اما امروز معتقدم یکی از مهمترین شاخصهاست. اگر سرمایهگذاری نکنیم و زیرساختهای علمی ایجاد نکنیم، موفق نخواهیم شد. هر چشماندازی که بخواهیم برای آینده ترسیم کنیم، اگر بخواهد به یک رشد خیرهکننده و شتابان منجر شود، مبتنی بر سرمایهگذاری در زیرساختها و نیروی انسانی دانشمند است. بنابراین، من میگویم چشمانداز آیندۀ علمی ما وابسته به میزان سرمایهگذاری است. اگر با همین روند ادامه دهیم، یک رشد حداقلی خواهیم داشت، اما اگر سرمایهگذاری را افزایش دهیم، شتاب رشد ما نیز بیشتر خواهد شد.
اصلیترین عامل، همان سرمایهگذاری است؛ ولی سرمایهگذاری شرط کافی نیست، بلکه شرط لازم است. شرط کافی آن است که هدفمند، برنامهمحور و هماهنگ پیش برویم؛ هرکس ساز خود را نزند و برنامههای مشخصی وجود داشته باشد. باید حتماً اولویتبندی کنیم. من دیدگاه مشخصی در این زمینه دارم و آن را در محافل مختلف بیان میکنم: معتقدم ما باید پنجاه درصد از بودجۀ علم و فناوری را به هفت حوزۀ مشخص اختصاص دهیم و پنجاه درصد باقیمانده را صرف سایر بخشها کنیم. با این روش، میتوان در یک دورۀ پنجساله، طرحی را به معنای واقعی کلمه به سرانجام رساند و آن را پیش برد. البته این اولویتها تغییرپذیرند؛ اولویت این هفت حوزه، دائمی و صدساله نیست، بلکه برای دورهای چندساله، مثلاً ده یا پانزدهساله، تعریف میشود. ممکن است یک اولویت حتی تا سی سال هم پابرجا بماند، ولی پس از آن جابهجا خواهد شد. شما باید بتوانید منابع را بهدرستی مدیریت کنید. یکی از الزامات این کار، همانطور که عرض کردم، سرمایهگذاری است. دومین الزام این است که همین منابع مالی موجود را با اولویتبندی هزینه کنیم؛ یعنی تخصیص پنجاه درصد بودجه به هفت موضوع کلیدی.

مطالعه کامل این مصاحبه در ویژهنامه جریان جنگ
جهت خرید شماره دوم نشریه پیام مروی از طریق لینک بالا اقدام نمایید.

حوزه علمیه و بنیاد علم ایران

العِلمُ سُلطانٌ

زن، خانواده، ثبات ایران

نبرد روایتها

از قدرت دیپلماسی تا دیپلماسی تبیینی

انسجام جمهور

آزمون بزرگ مدیریت در روزهای آتش و آشفتگی

تقاطع حکمرانی دینی و جنگ دوازده روزه؛

از صلح مقتدرانه تا صلح تحمیلی و تحمیلِ ذلت

کتابُ الجهاد؛ رأس کلان نظام فقه اسلامی

مرگآگاهی، هنر مردن و حضور در تاریخ


