از قدرت دیپلماسی تا دیپلماسی تبیینی
ارزیابی سیاست خارجی و عملکرد دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در جریان جنگ دوازده روزه
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی

درآمد:
با توجه به جایگاه برجستۀ دکتر دهقانی فیروزآبادی، استاد تمام روابط بینالملل و از نظریهپردازان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، این گفتوگو به ارزیابی سیاست خارجی و کارنامۀ دیپلماسی ایران در جنگ دوازده روزه (پیشاجنگ، حین و پساجنگ) میپردازد. ایشان در آغاز با تفکیک دقیقِ سه سطح «سیاست خارجی/ دیپلماسی/ مذاکره» و تأکید بر «دفاعِ فعالِ قانونمند» به عنوان راهبرد اساسیِ سیاست خارجی ایران، نشان میدهد که چرا میدان و دیپلماسی دو تیغۀ یک قیچی برای صیانت از منافع ملی هستند. دکتر دهقانی با همان عمق علمی و فراتر از پاسخهای اجراییِ مقامات دولتی از «دیپلماسیِ جنگ و جهادِ تبیین در عرصۀ سیاست خارجی» میگوید، از «مدیریت تخاصم تا تثبیت دستاوردهای میدانی در سطح سیاسی و اقتصادی»، و از «تجربۀ کمسابقۀ اجماع منطقهای و انسجام ملی تا نقشۀ راهِ پساجنگ».
پیام مروی: ارزیابی شما از دیپلماسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در جریان جنگ دوازدهروزه چیست و این دو حوزه چه نقشی در مدیریت بحران و کنترل پیامدهای سیاسی و بینالمللی آن ایفا کردند؟
ارزیابی دیپلماسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در «جنگ دوازدهروزه» یا آنچه میتوان «دفاع مقدس دوم» نامید، در یک تقسیمبندی کلی، شامل سه دوره است: دورۀ پیش از جنگ، دورۀ دوازدهروزه در حین جنگ، و دورۀ پس از جنگ. البته این دورهها مرزبندیِ ساده و قطعی ندارند؛ زیرا هر کدام با دورۀ پیشین پیوندی زمینهساز و با دورهی پسین ارتباطی پیامدگونه دارد. با این حال، برای فهم بهتر بحث، تحلیل را باید از مرحله پیش از جنگ آغاز کرد. از منظر تاریخی، این مرحله به عملیات «طوفانالأقصی» در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ (سرزمینهای اشغالی) بازمیگردد.
پس از این عملیات، رژیم صهیونیستی کوشید علاوه بر ارتکاب جنایات گسترده در غزه، جمهوری اسلامی ایران را نیز متهم کند که در پشت این عملیات قرار داشته است. پس از آن نیز ما دو عملیات «وعدۀ صادق یک و دو» را در دوران داشتیم که آن هم بسیار حائز اهمیت است. آن عملیاتها اوج هماهنگی، همراستایی و همافزایی «میدان و دیپلماسی» بود. شهید امیرعبداللهیان در جلسهای پیش از شهادتشان، دو ساعت شرح میدادند که چه هماهنگیهای دقیقی برای انجام آن عملیات وعده صادق یک صورت گرفته بود؛ زیرا نمیتوان بیمقدمه حملۀ موشکی انجام داد. اقدام نظامی باید موجه و مشروع باشد و بتوان افکار عمومی داخل و خارج را اقناع کرد. این کار بسیار مهمی بود.
پس از آن نیز شهادت اسماعیل هنیه در تهران، جنایات رژیم صهیونیستی در لبنان و شهادت فرماندهان حزبالله رخ داده بود. یعنی اسرائیل با پشتیبانی آمریکا، منطقهای جنگی برای ایران ایجاد کرد و همۀ این رخدادها را به حساب ایران مینوشت. بنابراین، باید توجه داشته باشیم که ما دستکم از سال ۲۰۲۳، در عرصۀ نظامی-دفاعی و دیپلماتیک، درگیر یک جنگ ترکیبی تمامعیار با رژیم صهیونیستی و حامیانش بودهایم که تا تجاوز دوازدهروزه در ۲۳خرداد امسال ادامه یافت. اینها زنجیرهای مرتبط بههم بودند و عملیات نظامی علیه خاک جمهوری اسلامی ایران در ۲۳خرداد آغاز شد و دوازده روز به طول انجامید.
اینکه شما بتوانید افکار عمومی و مجامع بینالمللی را قانع کنید که چرا این اقدام «تجاوز» است و چرا بر اساس قواعدی که خودشان تدوین کردهاند، عملی غیرقانونی و خلاف موازین بینالمللی محسوب میشود، نیازمند دیپلماسی و گفتوگو است. شاید بتوان گفت هم جنگ و هم سیاست خارجی و دیپلماسی، مانند کوه یخی هستند که ما فقط نوک آن را میبینیم و بخش اعظم آن زیر آب است. در گذشته، دیپلماسی ذاتاً پنهان بود و چیزی به نام «دیپلماسی آشکار» وجود نداشت؛ یعنی روابط دیپلماتیک کشورها پنهانی بود و دیپلماسی با پنهانکاری برابری میکرد. امروز شرایط متفاوت شده است، ولی هنوز هم بخش مهمی از مذاکرات و تعاملات، خارج از محافل رسمی و به دور از انظار عمومی صورت میگیرد.
بنابراین، اگر مشاهده میکنیم که در جریان جنگ، کشورهای اسلامی منطقه و حتی برخی دولتهای دیگر -بهجز کشورهای غربی که اسرائیل دستپروردهی سیاسی و امنیتی آنان است- تا حدّی با جمهوری اسلامی ایران همدلی و همراهی داشتهاند، این امر بیتردید حاصل پیشینه و زمینهسازیهای دیپلماتیک و سیاسی پیشین است. البته، همانند هر عرصهی دیگر، ممکن است نقصها و کاستیهایی نیز در این مسیر وجود داشته باشد؛ امری که قابل انکار نیست. اما نباید بهصرف چند خلل یا کمبود جزئی، کلیت دستاوردهای دیپلماسی و سیاست خارجی کشور را زیر سؤال برد.
از نظر کارکردی، مهمترین وظیفۀ دیپلماسی، علاوه بر زمینهسازی برای تأمین امنیت و منافع ملی، پیشگیری از جنگ است؛ بهویژه در شرایط بحرانی که ما پس از طوفانالاقصی با آن مواجه بودیم. وظیفۀ دیگر، مدیریت بحران و تخاصم است. تردیدی نیست که رژیم صهیونیستی، عنودترین دشمن جمهوری اسلامی است و آمریکا نیز یک دولت متخاصم به شمار میرود. ما باید روابط خصمانه با این بازیگران متجاوز و قانونشکن را مدیریت کنیم. نمیتوان گفت چون با آنها دشمن هستیم، پس باید دست روی دست بگذاریم. همین «مدیریت تخاصم» نیز وظیفۀ دیپلماسی است؛ یعنی جلوگیری از اینکه دشمن بتواند با کمترین هزینه به ما تجاوز و دشمنی کند. مذاکرات هستهای که پیش از جنگ در جریان بود و پنجمین دور آن با تجاوز اسرائیل و سپس آمریکا متوقف شد، نمونهای از این مدیریت بود. تا پیش از جنگ، سیاست همسایگی و منطقهای ما سیاستی مقبول بود. در ادامۀ سیاست خارجی دولت سیزدهم که ریلگذاری خوبی برای دیپلماسی همسایگی انجام داده بود، دولت چهاردهم، بهخصوص وزیر امور خارجه، پیش از حمله تلاش زیادی در سطح منطقه کرد. این سفرها دستکم برای توضیح مواضع ایران، تبیین اینکه اگر به ما تجاوز شود چه اقداماتی خواهیم کرد و دیگران چه موضعی باید بگیرند، بسیار مهم بود. اینگونه نیست که هر زمان اسرائیل به ایران حمله میکرد کشورهای عربی فوراً آن را محکوم کنند؛ آنها سوابقی داشتند که بیشتر از طرف مقابل حمایت میکردند. بنابراین، این اجماع نسبی، خود گواهی بر این است که زمینهسازی دیپلماتیک و سیاسیِ منصفانهای صورت گرفته بود.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، از دیپلماسی انتظار میرود که پیش از هر جنگی، نقش اساسی در «پیشگیری از جنگ» ایفا کند. بااینحال، گرچه دیپلماسی شرط لازم برای جلوگیری از درگیری است، اما بهتنهایی کافی نیست. دیپلماسی تنها یکی از عناصر قدرت ملی بهشمار میآید، در کنارِ قدرت نظامی، دفاعی و بازدارندگی. این دو، همچون دو تیغهی یک قیچی یا دو روی یک سکهاند که در تعامل با یکدیگر، تأمینکنندهی منافع ملی و امنیت کشور هستند.
پیام مروی: از منظر شما، دیپلماسی در زمان جنگ چه مأموریتهایی بر عهده دارد؟ و جمهوری اسلامی ایران در جریان جنگ دوازدهروزه چگونه توانست از «دیپلماسی جنگ» بهره ببرد؟
شاید اولین سؤالی که پیش بیاید این باشد که در زمان جنگ، دیپلماسی تعطیل میشود، بهخصوص اگر ما دیپلماسی و میدان را مقابل هم قرار دهیم، این تلقی ایجاد میشود که دیپلماسی برای دوران صلح است. اما اتفاقاً مهمترین و دشوارترین وظیفۀ دیپلماسی در زمان جنگ است. به همان اندازهای که موشک تعیینکننده است، «دیپلماسی آفندی» یا تهاجمی (نه به معنای سیاست خارجی تهاجمی، بلکه دیپلماسی فعال و پاسخگوکننده) نیز لازم است
نخستین نکته آن است که دیپلماسی در دوران جنگ تعطیل نمیشود، بلکه کاملاً فعال میگردد. پرسش اساسی اینجاست که در چنین شرایطی، دیپلماسی چه کارکردهایی میتواند داشته باشد؟ در اینجا، سخن از «دیپلماسیِ جنگ» است؛ دیپلماسیای که مأموریتهایی چون جلوگیری از ارتکاب جنایات جنگی از سوی متجاوز و ممانعت از بهکارگیری سلاحهای ممنوعه را بر عهده دارد. هرچند این جنگ نیز بار دیگر نشان داد که حقوق بینالملل و سازمان ملل در برابر متجاوزان، نقش مؤثر و بازدارندهای ایفا نمیکنند، بااینهمه، من بر این باورم که وجود این نهادها، بهتر از فقدان آنهاست؛ چراکه اگر همین سازوکارهای حداقلی هم نبود، هیچ نظم و قاعدهای در روابط بینالملل باقی نمیماند. با وجود این، نباید انتظار داشت که سازمان ملل از ما دفاع واقعی کند؛ نهایتِ کارکرد آن، کاهش شدت جنایات جنگی است، نه رفع آن.
یکی از مهمترین کارکردهای دیپلماسی در دوران جنگ، تأمین امنیت ملی است. خوشبختانه در جنگ اخیر، ماهیت درگیری به گونهای نبود که تمامیت ارضی یا موجودیت کشور در معرض تهدید جدی قرار گیرد. بدیهی است هرگاه چنین مخاطراتی مطرح باشد، اساس و غایت سیاست خارجی، صیانت از امنیت ملی، استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی کشور خواهد بود؛ اما اگر بخواهیم موضوع را بهصورت جزئیتر بررسی کنیم، یکی از مأموریتهای اصلی دیپلماسی در چنین شرایطی، تبیین ماهیت تجاوزکارانۀ حملۀ صورتگرفته است؛ به این معنا که باید غیرقانونی بودن آن اقدام را بر پایهی موازین حقوق بینالملل آشکار سازد و با این روش، از آن مشروعیتزدایی کند.
یکی از شگردهای رژیم صهیونیستی آن است که پس از ارتکاب جنایت، نقش جانی و قربانی را وارونه میسازد. امروز بنگرید چگونه در غزه فجیعترین جنایات را مرتکب میشوند، اما در عین حال با فریب و وقاحت، خود را طلبکارِ وجدان بشریت جلوه میدهند.
اما در این میان، افزون بر رژیم صهیونیستی، برخی کشورهای غربی نیز عملاً در پسِ پردهی این تجاوز ایستادهاند؛ رژیمی که گاه به نیابت از آنان نقش مجریِ اعمالی را بر عهده دارد که خودشان جرئت ندارند یا صلاح نمیبینند آشکارا انجام دهند. چنانکه گویی شرخری را به جان ملتها انداختهاند تا چکهای دیگران را نقد کند. حقیقت آن است که کارکرد واقعی رژیم صهیونیستی در منطقه و نظام بینالملل، دقیقاً همین است: اجرای مأموریتهای کثیف، به نمایندگی از قدرتهایی که در لباسِ تمدن پنهان شدهاند.
بیتردید یک سیاستمدار حرفهای شاید هرگز چنین اقرار آشکاری بر زبان نیاورد، اما گاه مشیت الهی اقتضا میکند که ذاتِ پنهان این جریانها آشکار شود. اینجاست که کارکرد بنیادین دیپلماسی جلوهگر میشود، دیپلماسی باید بتواند در داخل و در سطح بینالمللی، ماهیت تجاوز را تبیین کند، افکار عمومی را آگاه سازد و متجاوز را در همان جایگاه حقیقیِ خود بنشاند؛ محکومسازی متجاوز بهعنوان متجاوز، از عالیترین و مؤثرترین رسالتهای دیپلماسی مسئول و آگاه است؛ انصافاً در این دوازده روز، سیاست خارجی و دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران کاملاً فعال و هوشمندانه عمل کرد. در این مدت، دو نوبت شورای امنیت سازمان ملل و دو نوبت شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی تشکیل جلسه دادند. همچنین در مجامع مهمی چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای، بیانیههایی در واکنش به تحولات اخیر صادر شد. هرچند جلسات شورای امنیت به هیچ تصمیم الزامآور یا محکومیتی علیه متجاوز نینجامید، و از آن تأسفبارتر آنکه آژانسی که مأموریت ذاتیاش صیانت از تأسیسات هستهای صلحآمیز است، حتی اصل حمله را نیز محکوم نکرد، اما بههرحال دیپلماسی فعال ایران توانست این نهادها را وادار به تشکیل جلسه و ورود رسمی به موضوع کند. در این نشستها، مواضع صریح و روشنگرانۀ نمایندگان پاکستان، الجزایر، روسیه و چین، در تنویر افکار عمومی بینالمللی و آشکارسازی واقعیت تجاوز، نقشی مؤثر و ماندگار ایفا کرد.
نکتۀ دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، آن است که حقانیت ما در این ماجرا بهروشنی اثبات شد. افکار عمومیِ داخلی و جامعۀ نخبگانی بهخوبی مشاهده کردند که آژانسی که پیش از تجاوز، گزارشی جهتدار منتشر کرد و زمینهساز صدور قطعنامهای علیه ایران شد، در برابر همان تأسیسات مورد حمله، حتی به حداقل وظیفۀ قانونی و حرفهای خود نیز عمل نکرد. این رفتار دوگانه، بیش از هر چیز پرده از واقعیت موجود در مناسبات بینالمللی برداشت و صداقت مواضع ایران را برای جهانیان آشکار ساخت. بیتردید، اینها از دستاوردهای آشکار دیپلماسی فعال جمهوری اسلامی ایران است و در یک تعبیر دقیقتر، میتوان آن را نمونهای برجسته از «جهادِ تبیین» در عرصۀ سیاست خارجی دانست؛ جهادی که مرز حقیقت و تحریف را برای افکار عمومی روشن ساخت.
در سطح منطقه نیز شکلگیری یک اجماع نسبی برای محکومیت تجاوز، کمسابقه بود. حتی قطر که پایگاه العدید در خاک آن مورد هدف قرار گرفت، روابط خود را با ما حفظ کرد. اینکه شما بتوانید به پایگاهی در خاک یک کشور دوست حمله کنید و همزمان روابط را مدیریت کنید، نیازمند دیپلماسی قوی است. در نهایت نیز آتشبس برقرار شد. اینها به نظرم دستاوردهای قابلتقدیری است. باز هم تأکید میکنم که ممکن است نقدهایی وارد باشد، ولی کلّیت عملکرد دیپلماسی قابلدفاع است.

مطالعه کامل این مصاحبه در ویژهنامه جریان جنگ
جهت خرید شماره دوم نشریه پیام مروی از طریق لینک بالا اقدام نمایید.

حوزه علمیه و بنیاد علم ایران

العِلمُ سُلطانٌ

زن، خانواده، ثبات ایران

نبرد روایتها

از قدرت دیپلماسی تا دیپلماسی تبیینی

انسجام جمهور

آزمون بزرگ مدیریت در روزهای آتش و آشفتگی

تقاطع حکمرانی دینی و جنگ دوازده روزه؛

از صلح مقتدرانه تا صلح تحمیلی و تحمیلِ ذلت

کتابُ الجهاد؛ رأس کلان نظام فقه اسلامی

مرگآگاهی، هنر مردن و حضور در تاریخ


