از منطق تخاصم تا نقشۀ تقابل

تصویر کلان رویارویی ایران تمدن‏‌ساز با رژیم جعلی صهیونیستی

 
در گفت‏ وگوی اختصاصیِ «پیام مروی» با:
حجت‌الاسلام ‏والمسلمین محمد فلاح‏ شیروانی
استاد سطوح عالی حوزه و دانشگاه؛
مدیر مؤسسه فرهنگ و تمدن توحیدی فتوت و عضو هیئت مدیرۀ سازمان تبلیغات اسلامی
 
        مصاحبه‌‏گر: محسن فریدی        
 دبیر مسائلنا و طلبه حوزه علمیه مروی 

درآمد:

پس از وقوع  جنگ تحمیلی دوازده ‏روزه، که نبرد به‏ طور مستقیم به خاک ایران کشیده شد و مردم آن را بی‏ واسطه لمس کردند، پرسش‌های عمیقی در ذهن‏ جامعۀ ایرانی برجسته شد: «دشمنی ما با اسرائیل در چه سطحی است و با چه منطقی باید آن را فهمید؟»، «آیا با یک رویارویی صرفاً سیاسی‌ـ‌امنیتی روبه‌رو هستیم، یا با نزاعی ریشه‌دار، هویتی و تمدنی؟»، «نسبت این نبرد با تجربۀ جنگ هشت‌ساله و دیگر مخاصمات منطقه‌ای چیست؟» و «آیا جمهوری اسلامی برای این نبرد، برنامه‏ای از پیش‌طراحی‌شده دارد؟» این‌ها پرسش‌هایی است که در گفت‌وگوی پیشِ‌رو با استاد فلاح‌شیروانی تلاش کرده‌ایم تا به ابعاد گوناگون آن نزدیک شویم.
 
 پیام مروی: جناب استاد، دربارۀ رژیم صهیونیستی دو موضوع از منظر ماهوی نیاز به توضیح، تحلیل و تبیین دارد؛ اول اینکه تصویر کلیِ تقابل جمهوری اسلامی ایران با این رژیم چگونه است و چه مختصاتی دارد؟ به‌ویژه بعد از جنگ اخیر، مایلیم بدانیم الان این رویارویی در چه سطحی قرار دارد و ماهیتش چیست؟ آیا در مقایسه با دیگر تقابل‏ها، با نوعی درگیری متفاوت و با یک منطق خاص روبه‌رو هستیم، یا صرفاً موضوع و میدان درگیری عوض شده است؟
 
بسم الله الرحمن الرحیم.
بی‌تردید این حادثه برای اغلب ناظران داخلی، منطقه‌ای و جهانی، بسیار بزرگ جلوه کرد. اصل ورود اسرائیل و آمریکا به جنگ با ایران و همچنین فرجام این نبرد، بسیار عظیم و شگفت‌آور به نظر می‌رسد. طبیعی است موضوعاتی که هم عظمت دارند و هم شگفتی می‌آفرینند، به سوژۀ انواع تحلیل‌ها و بررسی‌ها تبدیل می‌شوند و حق نیز همین است. یکی از عواملی که این تحلیل‌ها را ضروری می‌سازد، پیچیدگی‌هایی است که چنین حوادث بزرگی با خود به همراه دارند؛ حوادثی که به‏ کلی برخلاف باورهای اولیه رخ می‏دهند و ما در این واقعه نیز به‌روشنی شاهد همین ویژگی بودیم.
جلوۀ این بی‌منطقی در این بود که ما همواره از اینکه کار به «برادرکُشی» رسیده، ناراحت بودیم. البته به خود حق می‌دادیم و می‌گفتیم: اگر من نکشم، او می‌کشد، و نشان داده که ابایی ندارد. با این حال، می‌دانستیم این‌ها اگر شیعه هم نباشند، مسلمان‌اند و ما در حال برادرکشی هستیم. این احساس همواره تلخ بود و رزمندگان ما با رضایت خاطر طرف مقابل را نمی‌کشتند. حتماً عبارت «برادر مزدور عراقی» را شنیده‌اید؛ این تناقض واقعاً ما را آزار می‌داد. می‌توانم فهرستی طولانی از مختصات آزاردهندۀ آن جنگ ارائه کنم.
اما جنگ اسرائیل -که البته حتی یهودی هم نیستند و صهیونیست‌هایی‏ هستند که گذری از کوچۀ یهودیت کرده‌اند-  با شیعیان علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام جنگی بسیار منطقی و روشن است. اگر به ماهیت موجودیت اسرائیل نگاه کنیم، این نبرد کاملاً منطقی به نظر می‌رسد. خود من وقتی خبر شهادت آن چند نفر را شنیدم، جدا از اندوهِ از دست دادن آن سرمایه‌های بزرگ ملی، حس خاصِّ دیگری نداشتم. با خود می‌گفتم یک جنگ منطقی آغاز شده و این هم طبیعتِ جنگ است. این تخاصم میان ما و آن‏ها یک تخاصم ریشه‏دار و عمیق بود.
ما و عراق این‌همه از یکدیگر کشتیم، اما تنها دو سه سال پس از بازگشایی راه زیارت امام حسین علیه‏السلام، همه‌چیز به فراموشی سپرده شد و شعار «حُبُّ الحُسَینِ یَجمَعُنا» حاکم شد. مردم عراق ایرانی‌ها را به خانه‌هایشان دعوت می‌کردند و حکایت‌های بسیاری شنیدیم که زائر ایرانی مهمان خانه‏ای شده بود و بعد فهمیده بود که میزبانش در جنگ علیه ایرانی‌ها بوده است. من خودم به قبیلۀ بنی‌تمیم رفتم و شب را در خانۀ یکی از آن‌ها ماندیم. صبح که می‌خواستیم برویم، آن مرد به من چسبیده بود و مدام تکرار می‌کرد: «ما با شما نجنگیدیم. ما از جنگ فرار می‌کردیم، اما اگر فرار می‌کردیم، ما را می‌کشتند؛ نه فقط یک نفر را، بلکه کل خانواده را از بین می‌بردند. برای همین در مخمصه گیر کرده بودیم.» بعد دستش را نشانم داد که آثار زخم داشت و گفت: «من به دست خودم تیر زدم تا به پشت جبهه منتقل شوم و نجنگم.» آن جنگ بی‌معنا بود و به همین دلیل به این سرعت به محبت تبدیل شد.
 
پیام مروی: منظور این است که ما در موضوع عراق، اشتراکات دینی و فرهنگی داشتیم و تهاجم اصلی سیاسی بود، اما اینجا با هجمه‌ای از سوی دشمن برای نابودی هویت ملی و دینی خود مواجهیم و ناچار به پاسخ فعال هستیم؟
 
 بله. حتی یک روز وجود نداشته که خودمان را در جنگ با اسرائیل نبینیم. اما وقتی جنگ ما با عراق تمام شد، بلافاصله به دنبال فراموش کردن آن بودیم. بنابراین، تفاوت بسیار زیاد است. از همان ابتدای شکل‌گیری انقلاب (و نه پیروزی آن)، تقابل با اسرائیل از اولین حرف‌های امام(ره) بود. به ایشان می‌گفتند دربارۀ شاه، آمریکا و اسرائیل صحبت نکن، و ایشان دقیقاً دربارۀ همین سه موضوع سخن می‌گفت. خود حضرت امام(ره) در مصاحبه‌ای می‌فرمایند: «من از اولین کسانی هستم که خطر صهیونیسم را متذکر شدم. آن زمان که من این خطر را گوشزد می‌کردم، خیلی‌ها اصلاً این پدیده را نمی‌شناختند.» این یعنی ایشان به‏روشنی تشخیص داده بود که با یک توطئۀ بزرگ روبه‏رو هستیم و بی‌جهت نبود که حتی روی منبر، اصرار داشت نام اسرائیل را به صراحت بیاورد. شاگردان ایشان مانند شهید مطهری و دیگران نیز موضعی کاملاً روشن در قبال اسرائیل داشتند.
این تخاصم، عمیق است. تخاصمِ ملیِ ما متوجه مردمی بی‌هویت است؛ آن‌ها بر اساس محاسبات خود با ملیت ایران دشمنی می‌کنند، در حالی که خودشان ملیتی ندارند. یک رژیم‏اند، نه یک ملت. پرسش این است که هویت آنان چیست؟ صهیونیستی؟ بخشِ قابل‌توجهی از کسانی که به آنجا رفته‌اند اصلاً صهیونیسم را قبول ندارند و به قصد باغ و ویلا آمده‌اند؛ یک مجموعۀ بی‌هویت اما دشمن ایران‌اند. این دشمنی فقط به اینجا محدود نمی‏ماند؛ آن‌ها به جهان اسلام نیز هجمه کرده‌اند و بر این باورند که هرگاه چنین گرایش‏هایی را ببینند، از نظر شرعی موظف به مقابله‏اند. ما این آموزه‏ها را دشمن بشریت می‌دانیم و معتقدیم باید آن‌ها را از روی زمین تراشید و محو کرد.
شماره دوم (پاییز 1404)

مطالعه کامل این مصاحبه در ویژه‌نامه جریان جنگ

جهت خرید شماره دوم نشریه پیام مروی از طریق لینک بالا اقدام نمایید.